السيد موسى الشبيري الزنجاني
5137
كتاب النكاح ( فارسى )
لكن اين بيان اشكال دارد كه صاحب مدارك آن را ذكر كرده است و تعجب از مرحوم آقاى خويى است كه چرا اين اشكال را متعرض نشده است . صاحب مدارك مىفرمايد : بزنطى - چنانچه در فهرست شيخ هست - دو كتاب دارد ، يكى جامع بزنطى كه در مستطرفات سرائر هم از آن نقل مىكند و ديگرى نوادر بزنطى است . طريقى كه شيخ به جامع بزنطى دارد طريق صحيحى است ولى طريقى كه به نوادر بزنطى دارد طريق صحيحى نيست . و در روايت محل بحث شيخ اسمى نبرده كه اين روايت را از جامع بزنطى نقل مىكند يا از نوادر بزنطى و چون ما نمىدانيم روايت از جامع بزنطى است يا از نوادر بزنطى ، نتيجه تابع أخس مقدمتين است و قهراً صحت روايت مورد اشكال قرار مىگيرد . ولى خود صاحب مدارك خواسته از اين اشكال جواب دهد ولى مراد ايشان براى من معلوم نشد . ايشان بعد از اين كه دو روايتى را كه شيخ از بزنطى دارد نقل مىكند مىفرمايد : علامه و من تأخر عنه اين دو روايت را تصحيح كردهاند در حالى كه نقل شيخ كه مرسل است و طريق شيخ در فهرست به كتاب جامع بزنطى هر چند صحيح است ليكن طريق ايشان به نوادر بزنطى صحيح نيست فيشكل الحكم بصحة الروايتين لكن اسنادهما واحد فتصلح [ تصحيح - خ ل ] احداهما قرينة للاخرى . مراد ايشان واضح نيست ، يعنى چه كه هر دو روايت به سند واحد است ؟ ! در حالى كه ممكن است يكى از اينها از كتاب جامع بزنطى و ديگرى از كتاب نوادر بزنطى باشد و ممكن است هر دو روايت از كتاب نوادر يا جامع باشد . چگونه ايشان برداشت كرده كه يكى از دو روايت از جامع بزنطى است ، پس صحت سند جامع قرينه بر تصحيح روايت ديگر مىشود . ممكن است مراد ايشان اين باشد كه چون كتاب جامع به سند صحيح وارد شده است ما اين را كافى بدانيم براى اينكه كتاب نوادر را هم تصحيح كنيم . ظاهر ابتدايى كلام ايشان همين احتمال است . لكن اين بيان هم تصحيح نمىكند اگر يك كتاب طريق صحيح داشته باشد كتاب ديگر را تصحيح نمىكند و